دفتر شعر روز هفتم
یادمان باشد ...
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم...
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ...
گر شکستیم زغفلت ، من و مایی نکنیم
یادمان باشد سر سجاده عشق...
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند...
طلب عشق زهر بی سرو پایی نکنیم
تا که بودیم نبودیم کس
کشت ما را غم بی هم نفس
تا که خفتیم همه بیدار شدند
تا که مردیم همه یاد شدند
قدر آن شیشه بدانید که هست
نه در آن موقع که افتاد و شکست
به عشق گفتم تا تو را دارم تنها نیستم...
من را تنها گذاشت و رفت...
به احساس گفتم تا تو را دارم تنها نیستم ...
من را تنها گذاشت و رفت...
به وفا گفتم تا تو را دارم تنها نیستم ...
اونم من را تنها گذاشت و رفت...
ولی وقتی به تنهایی گفتم تا تورا دارم تنها نیستم ...
موند وهمدم و مونسم شد...
دلم مي خواد فقط تو را صــدا کنم ...
رفتي سفر يه وقت فراموشـــم نکن....
من بي کسم تو ترک آغوشـــم نکن ...
چرا مي خواي اشک منو در بياري ؟...
عزيز مـــن مگه تو دوستـــم نداري؟؟...
اگه بري چشماي من گريـــون ميشه ....
دلت به قلبم هميشه مديــــــون ميشه ......
دوست نــدارم تو بري و مــن بمونم.....
هرجا باشي به ياد چشمات مي مونم...
مي سپارمت دست خداي مهربــون ..
خيلي ميــشم از رفتنت دل نگرون .
وقتي غروب دور و برت باشد وقتي اسير دلهره اي باشی
تنهايي ات چقدر غم انگيز است وقتي كنار خاطره اي باشي
وقتي كه عشق نيست چه بايد كرد كاري مگر ز دست تو مي آيد
يا بايد از جماعت بي غم گفت يا درخيال منظره اي باشي
وقتي صدايي از تو نمي ماند وقتي كه راه دست فراموشي ست
بايد فقط به خاطر اين دنيا گاهي شبيه زنجره اي باشي
بايد قبول كرد كه بعد از او تنها به اين بهانه كه (من) هستم
سرگرم از فراق سرودنها اينگونه كار مسخره اي باشي
بيچاره مي شوي اگر از ترديد يك شب شبيه اين من ديوانه
در كوچه اي كه خاطره اي داري محتاج دست پنجره اي باشي
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
یک عمر دورو تنها تنها به جرم اینکه
او سر سپرده می خواست من دلسپرده بودم
با سیم ناز ابروهات یه عمره گیتار میزنم
نگاهتو کوک نکنی من خودمو دار میزنم
چشات اگه رو پنجره ام طرح ستاره نزنن
دست خودم نیست دلمو به درو دیوار میزنم